چرا خانه داری اکثرا فعالیتی زنانه است ؟
کار خانه نقطه ی شروع بسیارمناسبی برای نشان دادن تفاوت میان نقشهای جنسیتی زن و مرد است . نبود واژه ی ((شوهر خانه دار )) در فرهنگ لغت ما نشان دهنده آن است که تا چه اندازه کار خانه به خودی خود فعالیتی زنانه به شمار می آید .
اما چرا زنان مسئولیت خانه داری را به دوش میکشند ؟
در بسیاری از فرهنگ ها کار خانه داری از جمله ی وظایف زنان محسوب میشود. یعنی زنان شاغل علاوه بر مسئولیتهای شغلی ،نقشهای خانگی را نیز بر دوش میکشند ، این در حالی است که مشارکت مردان در امور خانه داری بسیار کم رنگ است . قانونا خانه داری از جمله ی وظایف زن محسوب نمیشود و زن در مقابل کار خانه داری می تواند از شوهرش پول دریافت نمیاد ،ولی در این بین گویا به علت ریشه ی این سنت ،قانون نقش برجسته ای ندارند !
نقشهای خانگی رایگان زنان باعث افزایش درآمد ملی میشود ولی جزء درآمد ملی محسوب نمیشود .بسیاری از زنان از خانه داری به عنوان یک نقش ناخشنود یاد میکنند .ویژگی پایان ناپذیر کار، یکنواختی آن ،پراکندگی کارها منجر به بیزاری زنان از خانه داری گشته است .نقشهای خانگی برای زنان شاغل موجب دوگانگی نقش در آنان گردیده است .وجود کودکان خردسال معمولا برای زنان شاغل منجر به آن گردیده که کار خود را از دست بدهند و تقریبا تمام وقت خود را به خانه داری و مراقبت از کودک خود صرف کنند .
یک سوال برجسته ای که همیشه ذهنم را به خود مشغول ساخته است این است که چرا زنان در گستره ی پیشرفت جامعه نقش کم رنگی دارند ؟
زنان به علت چندگانگی نقشها ((انجام امور منزل ، درگیر بودن دائمی به رسیدگی به امور بچه داری و شوهر))منجر به آن گشته است که ذهنی آزاد برای تمرکز بر امور را از دست بدهند .این در حالی است افرادی که بر یک امر تمرکز میکنند پیشرفت بیشتری کسب میکنند تا افرادی که بر چندیدن امور متمرکز میشوند .این مهمترین علتی است که موجب پیشی گرفتن مردان بر زنان گشته است . از مردان انتظار میرود در حین کار توجه خود را به کار معطوف کنند و افکار خود را درگیر وظایف خانوادگی نگردانند ، در مقابل زنان باید به درخواستهای محیط کار ،خانه و خانواده به طور همزمان پاسخگو باشند.
هم اکنون زنان مسئولیت های زیادی بر عهده دارند .معمولا زنان شغلهای پایین تری را احراز می کنند و بین شغل و خانه داری سرگردان هستند .یعنی زنان زمانی که از کارهای شغلی روزانه فراغت میابند بیشتر از مردان در نقش منزل داری به کارهای خانگی ادامه میدهند .زنان ممکن است در معرض فشارهای فرهنگی باشند و این موجب افزایش فشار های روانی آنان میگردد.
زنان بیشتر از مردان شکستهایشان را به ویژگی های شخصی نسبت میدهند ،این امر موجب میشود که خود را بیشتر سرزنش کنند و عزت نفس آنان پایین بیاید .
زنان دو برابر مردان افسردگی دارند. زنان افسرده نسبت به مردان علائم بیشتری دارند و احساس بی ارزشی ،فقدان علاقه واختلال اشتهادر آنان بیشتر مشاهده میشود ،زنان سه برابر مردان اقدام به خودکشی میکنند ولی مردان سه برابر زنان در اثر اقدام به خودکشی میمیرند .

میل جنسی زن به طور قطع متاثر از وقایعی است که در پیرامون او رخ میدهد . وقتی زن می ترسد کارش را از دست بدهد،بر روی یک پروژه مهم کار می کند ، قسط خانه اش عقب افتاده است ،بچه اش مریض شده ،در زیر باران مثل موش آب کشیده به خانه برگشته باشد ،سکس آخرین چیزی خواهد بود که برای آن علاقه نشان میدهد .فقط میل دارد به رختخواب برود و بخوابد .
اگر مرد همین وضع را داشته باشد ،سکس برای او مثل قرص مسکن است :روشی که با آن فشارهای ناشی از کار روزانه را کاهش میدهد . در پایان روز این اتفاقات رخ میدهد :مرد به سمت زن میرود ،زن به او فحش میدهد که آدم بی احساسی است ،مرد زن را بی حال می بیند و مجبور میشود روی مبل پذیرایی بخوابد .
مردان رابطه ی خود با همسرشان را براساس خدمات شخصی ای که با همسرشان در همان روز ((جرو بحث)) ارائه داده است ،ارزیابی می کند .
یعنی اگر زن همان روز برای او صبحانه آماده کرده ،پیراهن اش را اتو کرده و یا سرش را نوازش کرده است . در حالی که زنان رابطه شان را بر اساس وقایعی که در گذشته نزدیک اتفاق افتاده است ارزش گذاری میکند :یعنی اینکه تا چه حد در این ماههای اخیر مرد به او توجه کرده ،چقدر در خانه به او کمک کرده و این اواخر چقدر با او حرف زده است . ممکن است مرد تمام روزمانند یک فرد با شخصیت رفتار کرده باشد ،اما وقتی سکس می خواهد زن او را پس می زند ،چرا که زن هنوزاز این که مرد دو هفته ی قبل مادرش را ناراحت کرده دلگیر است .
![]()
چگونه می شود یک زن را همیشه و همه جا راضی کرد
باید:
· او را ناز و نوازش کرد
· تمجید کرد
· یاری کرد
· با او همدردی کرد
· از محاسنش گفت
· ازاو حمایت کرد
· به خواسته هایش توجه کرد
· خواسته هایش را از نگاهش خواند
· برایش هدیه خرید
· از او مراقبت کرد
· به او اعتماد کرد
· از او دفاع کرد
· او را به رسمیت شناخت
چگونه می شود یک مرد را همیشه و همه جا راضی کرد
باید :جلوی او لخت ظاهر شد !
امروزه بسیاری از جوانان برای امر ازدواج رسومات سنتی گذشته را کنار گذاشته و خارج از چارچوبه ی سنت شیوه ی جدید و مدرنی را برگزیده اند ،به این صورت که مدتی با فردی که مورد علاقه ی آنان است دوست می شوند و زمانی که شناخت بهتری نسبت به او پیدا کرده اند در مورد ازدواج تصمیم میگیرند ، بدون آنکه به پیامدها و مشکلات این گونه روابط به بهانه ی ازدواج توجه کنند. از جمله مشکلات این گونه روابط این است که در صورتی که یکی از طرفین به دیگری وابسته شود ولی طرف دیگر از او خوشش نیاید تکلیف چیست ؟
آیا بهتر نیست به جای بازیچه قرار دادن انسانی با فکر و اندیشه ی درست درباره ی این مورد مهم اقدام کرد؟!
تحقیقات متعددی در این زمینه در داخل و خارج از کشور صورت گرفته است که خلاصه این چند تحقیق به شرح زیر است :
دکتر فتحی آشتیانی و دکتر احمدی در سال 1378در نتیجه تحقیقی عنوان داشته اند که((میزان سازگاری زناشویی بر حسب شیوه آشنایی زوجین با یکدیگر تفاوت دارد . کسانی که از طریق خانواده و اقوام با همسرشان آشنا میشوند و از طریق خانواده ها مراحل ازدواج را سپری میکنند ،نسبت به کسانی که خودشان به طور فردی اقدام به انتخاب و ازدواج نموده اند میزان سازگاری بالاتری دارند .))
محققی به نام جین ((jain)) در سال 1996در نتیجه پژوهشی عنوان داشته است ((در جامعه سنتی بویژه در مناطقی که ارزشهای مذهبی حاکم است بیشتر ازدواجها(حدود80درصد)،ازدواجهایی هستند که شروع آنها عاشقانه و براساس عشقبازی نیست ،94درصد این ازدواجها موفق بوده و درمجموع میزان طلاق در آنها تنها 6درصد است . این در حالی است که در جوامع به اصطلاح مدرن ،میزان طلاق حداقل 50 درصد است .))
محقق دیگری به نام لاپوز((lapus)) در سال 1986بیان داشت ((در جامعه فیلیپین تحت تاثیر فرهنگ غرب در مدت 10سال توسط رسانه های گروهی روش زندگی مردم تغییر یافت. اخلاق جنسی جدید و آسان گیری جنسی موجب از هم گسیختگی ازدواج و روابط خانواده شد . بر اثر تهاجم فرهنگی ارزشهای اخلاقی ،مدیریت پدر بر خانواده و ضرورت تربیت فرزند تحت نظر پدر و مادر بتدریج از صحنه ارزش ها محو شد و درعوض جدایی،ترک،روابط جنسی قبل از ازدواج ، سقط جنین،فرزندان نامشروع و عدم وفاداری به ازدواج به سیستم اجتماعی راه یافت و موجب گردید طول مدت ازدواج در این کشور از30 سال به 8 سال کاهش یابد!))
طی سالهای اخیر میزان قابل ملاحظه ای از اندیشه ها و آرای اجتماعی ، در زمینه مسائل و محدودیت های اشتغال زنان بوده است ،اولویت جامعه برای حرکت در مسیر توسعه اقتصادی پدیده کار آفرینی است .نابرابری جنسیتی موجود در جامعه زنان ایران که بیشترجنبه اجتماعی و فرهنگی دارد از قابلیت کار آفرینی آنان میکاهد . برای ظهور فعالیتهای کار آفرینانه وجود زمینه و شرایط فرهنگی، اجتماعی مناسب ضروری است .
زنان نیمی از جمعیت جهان راتشکیل می دهند ولی سهم آنان در نرخ اشتغال بسیار پایین تر از این میزان است . امروزه با تغییرات جمعیت شناختی ،اجتماعی و اقتصادی ،اشتغال زنان ورفع موانع تحقق آن ضروری است .موانع کار آفرینی زنان به شناسایی محدویت ها افزایش کارایی فردی واجتماعی کمک میکند .
عوامل محدود کننده کارآفرینی زنان :
بخشی از هویت انسان تحت تاثیر جنسیت او شکل میگیرد .صرف نظراز تفاوت های طبیعی که اعضای دو جنس از جنبه های جسمانی و روانی دارند ،جامعه نیز به نوبه خود بر دامنه این تفاوت ها می افزایند . اگر تفاوت های طبیعی دو جنس مبنای ارزش گذاری و امتیاز دهی باشد در این صورت نابرابری جنسیتی به وجود می آید. زمانی که جامعه با زنان به شیوه های نابرابرنه برخورد میکند یعنی در مقایسه با مردان آنان رابا ویژگی های ضعیف یا منفی توصیف میکنند یا اگر امکان دستیابی به فرصت ها و منابع ارزشمند اجتماعی را به خاطر زن بودن آنان محدود کنند در این صورت بتدریج این مولفه های جزئی از خود پنداره هویت زنان می گردد. اداراک منفی یا ضعیف از خود ،عزت نفس پایین ارزیابی ضعیف از توانایی های خود احتمال شکل گیری ساختار روانی و شخصیتی مساعد کارآفرینی را کاهش میدهد.
در صورتی یک فرد را می توان کار آفرین نامید که در اندیشه تغییر و بهبود شرایط کارش باشد ،فکری نو در سر داشته باشد واز قدرت رهبری در جهت هدف برخوردارگردد که در شرایط نابرابری جنسیتی این ویژگی های کمتر در زنان شکل می گیرد و اگر نسبت کمی از زنان شاغل کار افرین هستند باید یکی از دلایل ان را نابرابری جنسیتی در ساختار روانی و شخصیتی زنان دانست .
برچسب های جنسیتی که بر نوعی نابرابری میان مرد و زن دلالت دارد بر انگیزه ها ، علایق ،نیروهای درونی و شخصیتی زنان تاثیر گذاشته و موجب نزول عزت نفس در آنان میگردد . گاهی اوقات نوآوری ، پیشگامی و توان محقق ساختن طرح ها و اندیشه ها ی نو که از لوازم کارآفرین است به علت ناهماهنگی نقش ها در زن صورت نمیگیرد ،درنتیجه این ناهماهنگی باعث کاهش تمرکز زنان در فعالیتهای حرفه ای شان می گردد .
از آنجا که رهبری و مدیریت که جز خصوصیات فرد کار آفرین است کمتر در زنان مشاهده میشود، موجب کاهش فعالیتهای کار آفرینانه در آنان میشود و گاهی اوقات تصورات ضعیفی که زنان از خود دارند موجب میشود تا از بر عهده گرفتن این مسئولیت امتناع کنند .
گیدنز نابرابری در اشتغال زنان و مردان را در سه حوزه :جداسازی شغلی ،تمرکز در کار نیمه وقت و شکاف دستمزد می داند، به طوری که بسیاری از شغلها به صورت جنسیتی تفکیک یافته اند ،بسیاری از زنان با مانع بزرگی در اشتغال یعنی ناامنی روبرو هستند به همین دلیل کارهای موقت بیشتر بر عهده زنان و کارهای دائمی بر عهده مردان است .
نابرابری جنسیتی در کار آفرینی:
در نظر گرفتن تفاوتهای فردی و جنسیتی در اشتغال از نکات بسیار مهم در امر اشتغال زنان و مردان است . در بسیاری از موارد توجیهات جنسی مبنای غیر معقول دارند ، بدین معنی که در اغلب موسسات در بکار گیری افراد در مشاغل ترجیح با مردان است بدون آنکه توجیه و دلیل منطقی برای ترجیح وجود داشته باشد .
به نظر میرسد زنان در موقعیت های مختلف کاری در ارتباط با توانایی های خود به باور لازم نرسیده اند. زنان در بازار کار سرمایه کمتر و بهره وری پایین تری دارند.در واقع زنان به علت درگیری با امور خانواده نیروی جدیدی محسوب نمی شوند. همین امر موجب بهره وری پایین تر آنان گردیده است و منجر به دریافت دستمزد کمتر در آنان شده است .
جامعه به نقش زنان در پوشش مادر و یا همسر معترفند اما باور اینکه زنان نمی توانند فعالیتهایشان را در چارچوب خانه محدود کننده ساده نیست .حضور زنان دربازار کار به خاطر دریافت نفقه ،تشریفاتی و غیر واقعی است .
بنابر این در خصوص کارآفرینی و اشتغال در زنان خلاقیت از یک سو و خودباوری از سوی دیگر از جمله پیش نیازهای آن است .خلاقیت لازمه کار آفرینی است ،خلاقیت به معنی به وجود آوردن یا توانایی آفرینش چیزی تازه است ،عنصر بدعت و نوآوری ملاک خلق بودن است . خودباوری به معنی دوست داشتن و احترام گذاشتن به خود به عنوان یک مجموعه تعریف شده است .
پس تا زمانی که زنان خود به توانایی های خود اعتماد نداشته باشند، خودباوری در آنان به وجود نمی آید و تا زمانی که نابرابری های جنسیتی برطرف نگردد کار آفرینی در زنان شکل نمی گیرد .
پنجشنبه با استاد... درس روش تحقیق داشتم قرار بود دانشجو ها موضوعات تحقیقشون رو روی یک کاغذ بنویسن و به استاد تحویل بدند تا استاد اونو تایید کنه ، موضوعی که من انتخاب کرده بود <<تاثیر خشونت جنسی خانگی بر افزایش افسردگی زنان>> بود، ولی متاسفانه مورد تایید استاد قرار نگرفت ،هر چی فکر کردم نفهمیدم که کجای موضوع من معیوبه ؟ تا اینکه متوجه ی یه مسئله ای شدم استاد در یک خانواده ی روحانی بزرگ شده بود معمولا یه همچین افرادی غیرت و تعصب بی جا نسبت به این مسائل دارند و به دلیل خصوصی بودن این روابط تمایلی به بحث در مورد اون رو ندارن ، دیگه اهمیتی نداره که چه بر سر زنان ما میاد ، کم نیستند زنانی که مورد خشونت جنسی همسرانشون قرار میگیرن رابطه ی جنسی برقرار میکنن که از اون لذت نمی برن چرا ؟چون تعدادی از این مردان اگاهی کافی در برقراری تماس جنسی ندارن و در واقع به جای اینکه بیشتر به لذت خود و همسرشون فکر کنن فقط قصد دارن خود به لذت برسند <<در انگلستان اگر مردی بدون رضایت همسرش با او رابطه ی جنسی برقرار کند ، عمل او تجاوز محسوب میشود>> زنان هم به خاطر خصوصی بودن این روابط خشونت جنسی همسرشون رو نقل نمیکنن << چون بنا به شرع اگر زنی به شوهرش تمکین نکند شوهر نخست از طريق پند و اندرز، سپس با جدا كردن بستر خويش و قهر كردن وارد گردد; اگر هيچ وسيله اى مؤثّرنشد، در اين صورت مى تواند او را بزند>> این مورد قيدي را براي لحاظ شرايط روحي و عاطفي زن درنظر نگرفته. درحالي كه در بسياري از قوانين كشورهاي جهان توسل مرد به زور و جبر براي ايجاد رابطه جنسي با همسر خودش مصداق زناي به عنف محسوب ميشود، وجود قانوني كه زن را در هر شرايطي ملزم به تمكين خاص از شوهر ميكند در جامعه ايراني كه با آموزههاي ديني رشد يافته و كرامت انساني جايگاه ويژهاي دارد، سوال برانگيز است.
و مسئله بحث انگیز تر محدوده ی رابطه ی جنسی با همسر است، سکس مقعدی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته <<اگر زن خواستار ان باشد مکروه و اگر مرد خواستار ان باشد حرام است>> ولی امروزه با گسترش فیلم های پورنو به راحتی با یکدیگر سکس مقعدی میکنند به طوری که همه ان را مجاز تصور می نمایند دیگر اهمیتی ندارد که زن چه درد ها و رنج هایی را باید تحمل کند تا مرد به لذت برسد
چند روز پیش خبری را در یک سایت خواندم
متن خبر:
ف.الف ۱۵ ساله یکسال است که ازدواج کرده و در طول این یکسال، رابطه جنسی با همسرش تنها از پشت صورت گرفته است. وی پس از چند مرتبه که شروع به مقاومت و اعتراض به این شکل از رابطه می کند، نه تنها مورد ضرب و شتم قرار می گیرد بلکه از آن پس همسرش دست و پای وی را بسته و به زور به وی تجاوز می نماید.
در آخرین نزدیکی صورت گرفته به علت خشونت بسیار در برقراری رابطه، تمامی مجاری داخلی پاره شده و ف. الف دچا رخونریزی شدید می گردد که وی را به ناچار به بیمارستان منتقل می کنند. پس از تایید پزشک و مراجعه به پزشکی قانونی و گرفتن گواهی، ف. الف به دادگاه شکایت کرده و تقاضای طلاق می نماید. اما دادگاه علت را برای تقاضای طلاق، کافی تشخیص نداده و به بیان این نکته که این عمل در اسلام کراهت دارد و به همسر شما تذکر داده خواهد شد که از برقراری این شکل از رابطه اجتناب کند بسنده می کند و برای مجاری پاره شده نیز دیه در نظر می گیرند.
http://www.prfco.com/modules.php?name=News&file=article&sid=407
ایا با عدم برخورد جدی با این گونه خشونت های جنسی خود باعث افزایش خشونت های جنسی خانگی نمیشویم؟
چرا هیچ گاه به ازارو شکنجه هایی که زنان از شوهرانشان میبینند توجه نمیشود ایا این خشونت های خانگی با تجاوزات غیر قانونی تفاوتی دارد؟ هر دو انها مورد تجاوز قرار گرفته اند هر دو انها افسرده ورنجیده خاطراند هر دو انها دچار اسیب های روانی جدی هستند،روزانه قرص های روانی زیادی مصرف میکنند با این تفاوت که تجاوزات غیر قانونی مشروع نیست اما تجاوزات خانگی جنبه ی مشروع دارد
اگر تا کنون لگد خورده اید، شما را هل داده اند یا با خشونت تهدید شده اید.اگر حس کرده اید که انتخاب در باره چگونگی گذراندن حقوقتتان و اینکه کجا بروید و یا چه بپوشید ندارید.اگر بدون اینکه کاری انجام داده باشید بدون دلیل به انجام آن متهم شده اید.اگر برای کارهای هر روزتان باید از همسرتان اجازه بگیرید.اگر درباره خود احساس بدی دارید چون همسرتان به شما اهانت می کند، دشنام می دهد و شما را تحقیر می کند.اگر رابطه تان با همسر و دوستانتان محدود شده است زیرا همسرتان چنین خواسته است.اگر به دلیل ترس از خشم همسرتان تصمیم های او را می پذیرید.اگر از جانب او متهم به بی وفایی می شوید.اگر رفتارتان را عوض می کنید تا او را عصبانی نکنید.
اگر تاکنون به موارد بالا در زندگی مشترکتان روبه رو شده اید، بدانید شما هم دچار خشونت خانگی هستيد. نکات بالا یکی از نشانه های خشونت خانگی است.
ادامه مطلب
ميزان ولايت و اختياري كه شوهر بر همسر خود دارد، تا چه حدي و در چه اموري است؟ آيا اين اختيارات شوهر منوط به اين است كه شوهر وظايف خود را انجام داده و داراي شرايط خاصي باشد يا مطلقاً با اجراي عقد داراي اختيار مي شود؟
شوهر تكاليفي دارد كه موظف به انجام آنها است و واجباتي نيز بر عهدة زن است. آنچه بر شوهر واجب است عبارت است از: 1.نفقه دادن به مقدار مناسب حال و وضع همسر؛ به نحوي كه اگر همسر بگويد من پخت و پز نمي كنم مرد بايد غذاي پخته شده حاضر كند. 2.همخوابي كه هر چهار شب يك بار بايد با همسر خود داشته باشد. 3.همسر خود رااذيت نكند وكتك نزند و... وظايف زن عبارت است از: 1.تمكين و مهيا بودن براي آميزش جنسي در هر وقت كه مرد بخواهد 2.از خانه بدون اجازه او خارج نشود، مگر براي عمل واجبي مانند حج 3.در شير دادن به بچه اگر زن مطالبه اجرت كند بر مرد واجب است بدهد، و همچنين براي كار در خانه، اگر مطالبه پول بكند مرد بايد بدهد.
http://www.istefta.net/ans.php?stfid=5271&subid=9
همین طور که متن بالا بالا را مشاهده میکنید با منبعی که ذکر شده خانه داری از جمله ی اشپزی ِ شست و شوی لباس شوهر.....ازجمله وظایف زن محسوب نمیشود پس چگونه است که همیشه از زنان انتظار چنین اعمالی را دارند ؟!به غیر از این است که انجام این اعمال توسط زنان در طول تاریخ در حالی که وظیفه ی انها نبوده به صورت عادت در امده به طوری که خود زنان هم فکر میکنن که وظیفه دارند برای شوهرشان اشپزی کنند
